تبليغاتX
ونوس در برابر پاریس برهنه می‌شود
ز اوصاف خود گذشتم وز خود برهنه گشتم زيرا برهنگان را خورشيد زيور آمد

چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387
از بس جای پری بلنده گفتم ساقی و جای عرق سگی، می که ...
 

 

راستش این زندگی ما عجب قوزی بالای قوز است که از پشت دوتا شده‌اش، خم بر ابروی جناب بنده اگر‌چه آمده ، مستعد تقصیر است انگاری حجمی از هوا که در ریه مانده باشد و چون بیرون نمی‌تواند شد به نفخ حاشیه انجامیده‌است...این‌است که گهی زین به پشت و گهی زین به پشت و گهی زین به پشت! حتا نه آن‌چنان که یابوهای محلات درکه...با‌این وجود در قبال سخنی که نمی‌شایست گفت، ر ت ت...

آخه از بس جای پری بلنده گفتم ساقی و جای عرق سگی، می که در این عالم اکتشافات معانی و انتزاعات حالیه...سر از باقیات تناسلی درآوردم !

گندت بزنن شانس! و به نازم به این جبروت! من قرار بود الان یه جایی توی آسمون اولی، دومی ،نهایتاً سومی چیزی باشم حالا توی آسمون هشتم دارم هی پرپر می‌زنم که از هپروت اعلا به خطی و خالی و... بلکه بسنده نکنم.

اگرنه در دولت کریمه کتابی که نه به عتاب، ذبح معنی شود، راهش از هیچ بی‌راهی راست نمی‌شود انگار افتاده باشد توی چاله‌چوله و... بی‌خودی هی بی‌راه بگه...هی بی‌راه بگه!

 حالا بماند که خودم از فایده‌ی همین اشارت‌ها به چنان بلاهتی دچار آمده‌ام که یک تنه شده‌ام نجات‌دهنده‌ی کل بشریت...با این حال نگارنده غرضی جز بیان معنی در باب سمبلیسم ادبی ندارم!!! اگرنه کیست که نداند جز عده‌ای متهاجم تهاجم‌زده‌ی مغرض فرهنگی، ملت همه عارفانند و در بحر معنی غوطه‌ور...

حالا تو هی بیا و سینه جلو بده و شِر بباف

-بابا رت ت!

 

+ 19:19/ نويسنده:هنگامه هویدا.