
قيامت عريان
............................................................
سكوتم را خواب گرفته است و
كسي نيست كه بتكاندش
تا چشم هايم را باز مي كنم با خود غريبه ام
اوهوي غريبه...
چشمانت را ببند!
از با و سين...
تا سين
شما تفاوت كدام فاصله را مي پردازيد ؟
كه زير پاي من
اين سنگ هاي سبز مي سوزد
قافش كه بسوزد ديگر قيامتش كه عريان است
لخت مي دود ميان زمين و هوا...
................................................................