تبليغاتX
ونوس در برابر پاریس برهنه می‌شود
ز اوصاف خود گذشتم وز خود برهنه گشتم زيرا برهنگان را خورشيد زيور آمد

پنجشنبه بیستم دی 1386
ترجمه:آداب پس از جنگ

  

:::ELIOT KATZ:::  

 

 

 آداب پس از جنگ

 

گیلگمش

پیکار

روحانی‌اش را

به انجام رساند

و

به خانه

بازگشت

خسته

و

تشنه

برای

یک

پپسی رژیمی.

 

+ 1:0/ نويسنده:هنگامه هویدا.
دوشنبه سوم دی 1386
ترجمه:جهان را در بند کرده ام
 
  
 
 "جهان را در بند کرده‌ام"
 
 
:::Theodore Koehler:::
 
 
Harold Arlen & Ted Koehler 
 
 
سوار بر گرده‌ی رنگین‌کمان
جهان را در بند کرده‌ام
و ریسمانش را به دور انگشت
زیباست زندگی! شگفت‌است جهان!
 و من سرشار عشقم!
 
آواز سر داده‌ام
و قادرم اکنون ابرها را ببارانم
تنها با اشاره‌ی یک انگشت 
اقبالم بلند است نمی‌بینی که سرشارم از عشق؟
 
چه زیباست زندگی...
تا هر زمان که در بند من است
و تا چه اندازه دیوانه باید باشم
اگر این ریسمان  را فرو بگذارم!
 
 
سوار بر گرده‌ی رنگین‌کمان
جهان را در بند کرده‌ام
و ریسمانش را به دور انگشت
زیباست زندگی! شگفت‌است جهان!
و من سرشار عشقم!
 

***************** 

 

Words:

Theodore Koehler

Music:

Harold Arlen

Performed By:     

Cab callway  , Bing Crosby, Frank Sinatra (1953), Liza Minnelli, Ella Fitzgerald 

    ***      *** 

 

 

+ 19:33/ نويسنده:هنگامه هویدا.
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386
ترجمه3: شعری از جین‌هریشفیلد
 

Jane Hirshfield (1953- ): 

 

شعری با دو فرجام

 

 

بگو «مرگ» تمام اتاق فسرده می‌شود

حتا نیمکت‌ها نمی‌جنبد،

حتا چراغ‌ها.

به‌مانند سنجابی که به‌ناگاه از نگاه غریبه‌ای آگاه شود.

 

پیوسته تکرار کن این واژه را،

و اشیاء شروع به پیش‌روی می‌کنند.

زندگی‌ات به شکل ِبافت ِپر تکان قطعه‌ای از یک فیلم کهنه در می‌آید.

 

به‌گفتن ادامه بده، لحظه‌ای نگاهش دار و پس از لحظه‌ای در دهان،

هجای دیگری می‌شود.

بازاری که به‌دور لاشه‌ی یک سوسک می‌چرخد.

 

مرگ سیری‌ناپذیر است و تمام ِ زندگی را می‌بلعد.

و نیز

زندگی سیری‌ناپذیر است و تمام  ِمرگ را می‌بلعد.

هیچ‌یک هرگز راضی نمی‌شود، هیچ‌یک هرگز کامل نمی‌شود،

هر یک تمام جهان را می‌بلعد و می‌بلعد.

 

در زیر سلطه‌ی زندگی‌ بودن به همان‌اندازه نیرومند است که در زیر سلطه‌ی مرگ بودن.

 

(اما او که از دست‌رفته، آن محبوب از دست‌رفته، آه ، او کجاست؟)

 

 

+ 18:59/ نويسنده:هنگامه هویدا.
یکشنبه دهم تیر 1386
ترجمه2: شعری از الیزابت‌بیشاپ

 

بارانِ دم ِصبح

 

 

 قفس بزرگ سفید رنگ فرو ریخته‌است در هوا، 

من به یک ملیون پرنده‌ی رها ، می‌اندیشم

که باز‌ نخواهد گشت سایه‌های پیچک‌وارشان،

حصارها همه به زیر افکنده‌می‌شود.

نه قفس، نه پرندگان هراسان؛

اکنون باران در حال نور پراکنی‌ست.

چهره‌ی پریده‌رنگی که آزمود راز ِمعمای زندانشان را

آن را گشود با بوسه‌ای ناگهانی،

که از دستان کک‌مکی‌اش فرو ریخت.

+ 11:41/ نويسنده:هنگامه هویدا.