
|
ما دسته جمعي مرديم
در گوري به وسعت تاريخ
و هركس آنچه از ما گفت
خود را گفته بود.
...........................................
به خالي آسمان فحش ميدادم
وقتي زمين زير پايم بود
و قدم از قدم بر نميداشت، پاهايم
گاوي بر كولم سوار
پاشنه بر خاك ميساييدم و
مدام فرو مي رفتم.
...............................................
مرا در خودم تبعيد كردهاند،
آنقدر دور...
كه نه صداي من به كسي ميرسد
و نه صداي كسي به من
.....................................................
وقتي مرگ يكباره از آسمان، ميبارد
مانند تگرگ
گناه از آسمان نيست
تقصير از بي سر پناهي توست
و خوابهاي به اسارت رفته،
در قفسهاي آويخته از سقفهايي بلند
كه پندارشان
تنها خفاشها را واژگون ميديد
وقتي
لاشخورها به كمين بودند.
....................................................
از پهلوي چپ من
متولد شد يك گاو
كه زمين بر روي
شاخ هايش مي گشت
و گاو شد صاحب
من را
كلمه را
و كتاب را
و كتاب بود كه مي گفت
همانا من از دماغ آن گاو
بيرون جسته ام
در قرني ماضي تر از بعيد
.............................................
از هيچ كه بگذريم...
همه چيز با يك امكان شكل ميگيرد
مشتمان گشوده و
پوچ در دست
خالي مي بازيم
اين ولنگاره در
چار طاقش باز
از هر طرف كه آمده باشي،
باز، بيروني!
....................................................
امیدرضا میرصیافی در زندان درگذشت... به همين سادگي؟!
سوگواران را مجال بازديد و ديد نيست
باز گرد اي عيد از زندان كه ما را عيد نيست
گفتن لفظ مباركباد طوطي در قفس
شاهد آيينه دل داند كه جز تقليد نيست
عيد نوروزي كه از بيداد ضحاكي عزاست
هر كه شادي مي كند از دودهي جمشيد نيست
سر به زير پر از آن دارم كه ديگر اين زمان
با من آن مرغ غزلخواني كه ميناليد نيست
بيگناهي گر به زندان مرد با حال تباه
ظالم مظلومكش هم تا ابد جاويد نيست
هرچه عريانتر شدم گرديد با من گرمتر
هيچ يار مهرباني بهتر از خورشيد نيست
واي بر شهري كه در آن مزد مردان درست
از حكومت غير حبس و كشتن و تبعيد نيست
صحبت عفو عمومي راست باشد يا دروغ
هر چه باشد از حوادث فرخي نوميد نيست
فرخي يزدي
نقش ادبيات در حقوقبشر
هنگامه هويدا
آیا قانون حقوق بشر مدخلي براي پذیرش برابري و آزادی همهي انسانهاست یا حركتيست در جهت آغاز يك جريان؟ميتوان حقوقبشر را بهمانند ويژگي اصول اخلاقي، مجموعهاي از عينيات در جهت وصول به دنيايي بهتر توصيف كرد كه معمولاً گفتمانهاي حقوقي، اجتماعي، روانشناختي، فلسفي و سياسي را بسط ميدهد. به هرحال موضوع اين يادداشت اينست كه حقوقبشر چگونه با ادبيات مرتبط ميشود به خصوص شكلي ويژه از ادبيات يعني رمان.
آثاري مانند هنر رمان از ميلان كوندرا ، اليزابت كاستلو از جي.ام.كوئتزي كه شامل تركيبيست از داستان و مقاله و رسالهي نويسنده و اشباحش* اثر ارنستو ساباتو را ميتوان با تمركز بر تفسيري كه از نقش و هدف رمان ارائه ميدهند، بررسي كرد. اين آثار مباحثي بنيادين را در رابطه با شرايط رمان مطرح ميكنند كه بهويژه وقتي كه در بافتي پسااستعمارگرايانه و حقوقبشري بررسيشوند، بسيار جذاباند.
حقوقبشر يك سويه از به رسميت شناختن و پذيرش برابري و گوناگوني انسانهاست كه از گفتمان حقوقبشر پيشتر آغاز شدهاست. گفتمان حقوق بشر با متون نوشتهشدهي فمنيستي و پسااستعماري وغيره عليه سلسله مراتب يا سلسله مراتبهاي پايدار گذشته آغاز شد، متن و مطالعات.
بااین وجود گفتمان حقوقبشر جریان مارپیچیست ، که – بواسطهي تعریف- نیازمند درك طبيعت انسانيست. با وجود آنكه طبيعت انسان براي قرنها مورد مطالعه بوده، پرسش اينجاست كه آيا اين مطالعات گوناگونيهاي فرهنگها(شامل بخشهاي انكارشده يا به اشتباه مورد تفسير قرار گرفته) را در دورانهاي دگرديسي منظور ميدارد.
طبیعت انسانی و بدین گونه حقوقبشر با منطق صرف قابل درك نيست.حقوقبشر (بر مبناي قانون مدني طرح شده در عصر روشنگري) بر اين عقيده پا ميفشارد كه انسان موجودي صاحب"عقل و وجدان" است(نخستين مادهي اعلاميهي جهاني حقوقبشر).**با اين وجود بايد پذيرفت كه ارزشها بر پايه خرد بنا نشدهاند(ساباتو). بخش عظيم و بنيادين طبيعت انساني و هستي شامل احساسات ناخودآگاه بر پايهي اميالي بدون منطق ذاتيست با اين وجود اين ناهمخواني غيرقابل تغيير بر بيشتر زندگي انسان حكم ميراند.
در اين ميان ادبيات قادر است تا هستي و طبيعت انسان را كه از آنها سرشار است- با منطق و بدون منطق- شرح دهد. از اين رو ادبيات نقش بسيار مهمي در درك نهاد بشري ايفا ميكند و در نتيجه اصول ويژگي اخلاقي را در حقوق بشر تعريف ميكند و به اين سان رمان ما را با حقوق انساني رودر رو ميكند.
...........................................................
*- El Escritor y sus fantasmas
**- مادهي نخست اعلاميهي حقوق بشر: تمام افراد بشر آزاد زاده ميشوند و از لحاظ حيثيت و كرامت و حقوق با هم برابرند.همگي داراي عقل و وجدان هستند و بايد با يكديگر با روحيهاي برادرانه رفتار كنند.
باز درآمد به بزم مجلسيان دوست دوست
ديده غلط ميكند، نيست غلط، اوست اوست
نقش وفا وی کند پشت به ما کی کند
پشت ندارد چو شمع او همگی روست روست
......................................................................
نه كسي آمد كه تو باشد
نه كسي رفت كه جز تو باشد
هر كسي تا ايستاد در من...
تو بود
و در من هميشه يك مرگ
حاضر بود
كه به نام من ميمرد به نام تو زنده ميشد
و به نام تو ميمرد و به نام من زنده ميشد
من
غياب تو هستم
اين جا
كه هيچ چيز
جز تو
نيست.
................................................
سكوت من به درازا كشيد
و كسي نمي دانست تا
به تو بگويد
كه فقط تو را
مي خواهم
و تو رفتي
و اين سكوت و
آن سايه ي سنگين...
و من چقدر با سايه
رقصيدم...
افتاده بر ديوار
و خرامان...
دست در زلف باد و
شانه به شانه با خورشيد...
زشت آمد انگار من شده بود
و زيبا رفت انگار كه تو
.............................................
هیچ نفسی را
ندیدهام که جز
در تهی
با دم دیگری...
دمساز باشد
ما اشتراكمان...
در مرگ بود
كه تا بيخواب ميشديم
اغفالمان ميكرد و
از سايه بيراه
پايمان به چارگوشهي گور ميگرفت و
مسافت باقي...
كفارهي يك اشتباه بود
و زندگي
اشتراكمان نبود!
......................................................
یک نفر بايد
خواب میديد
و خبری میآورد از من
تا به ديگران میفهماند
كه من آنجا
در خوابم.
.....................................................
اطلاعيه :
فراخوان يک روز اعتصاب غذا در حمايت از زندانيان اعتصابي

پيشتر در طي اطلاعيه مطبوعاتي شماره 1067-87 مورخه 10/7/87 اعلام گرديد ، جان هفده زنداني سياسي و عقيدتي در معرض خطر است ، اين افراد به نامهاي "احسان توپوز ، مراد ديار ، علي احمد سليمان ، مصطفي علي احمد ، بلال چي لي گر ، نهاد تونجهر ، عمر چاپراز ، جمهور ازگوچ ، يوسف اتساز ، سهند علي محمدي ، بخشعلي محمدي،عبادالله قاسم زاده ، مهدي قاسم زاده ، يونس آقايان ، خليل مصطفي رجب و هدايت غزالي " بطور متفاوت از حدود 14 تا 40 روز است که در اعتصاب غذا به سر مي برند. علاوه بر اين افراد ، زندانيان ديگري همچون شمس الله شادي ، هوشنگ بادوزاده ، صباح نصري و متين ارجان نيز کماکان در اعتصاب غذا به سر مي برند.
15تن از زندانيان مذکور در سلولهاي انفرادي زندان اروميه به سر مي برند و 11 تن از آنان اتباع خارجي محسوب ميگردند که از داشتن بستگان درجه اول در ايران و همچنين وکيل مدافع محروم مي باشند.
اين مجموعه عليرغم خواستهاي متفاوت اين افراد ، درخواستهاي آنان را که در مورد رفتار قانوني با زندانيان و همچنين عدم توهين به مقدسات و شفاف سازي پرونده هاي آنان (5 زنداني اهل حق اروميه) مي باشد خواستهايي قانوني و صحيح ميداند و مجدداً حمايت خود را از درخواست اين زندانيان اعلام ميدارد.
وضعيت جسمي نگران کننده اين افراد ، شرايط نگهداري آنان در سلولهاي انفرادي و غيربهداشتي زندان اروميه و همچنين وضعيت به شدت نگران کننده زندانيان داراي تابعيتهاي غير ايراني که از داشتن وکيل و ارتباط با خانواده محروم مي باشند ما را بر آن داشت تا با اعلام يکروز اعتصاب غذاي اعضاي "مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران" و دعوت از ساير گروهها و نهادها و سازمانهاي مدافع حقوق بشر براي همراهي در روز يکشنبه مورخه 14 مهرماه 1387 در اين برنامه نگراني خود را از در خطر بودن جان آنان اعلام داشته و با حمايت خود را از اين زندانيان ، بدينوسيله اعتراض خود را نسبت به بي توجهي مسئولين مربوطه و عدم ارائه خدمات پزشکي به آنان اعلام نمائيم.
اين مجموعه اعتصاب غذا را عملي مورد تائيد نمي داند چرا که با سلامتي و جان فرد اعتصاب کننده پيوسته است اما نظر به محدوديت زماني در نظر گرفته شده (يک روزه) و شرايط به شدت نگران کننده زندانيان اعتصابي برنامه يک روزه اعتصاب غذاي خود را به انجام خواهيم رسانيد...
متن کامل این اطلاعیه در مجموعه ی فعالان حقوق بشر
گابريلا ميسترال۱۸۸۹-۱۹۵۷م.
برندهی جايزهی نوبل ۱۹۴۵

سپاه تابناك
چه بيهوده...
تلاش میكنی
خاموش كنی
آواز مرا
كه كودكان
هزار هزار
بههمسرایی خورشيد
فرياد میكنند آنرا
چه بيهوده...
تلاش میكنی
تباه کنی
ترانه ی رنجوری مرا
كه كودكانهمآواز با خدا
فرياد میكنند آن را
............
در قعر افق افتادهاست
مغرب آتون...
در برج حمل ستارهی زحل فرود نمیآيد
قرين به سكوت است واژههاي وبال هر ميزان
شهر بار نفس را نمیكشد...
قرار نيست كسي چيزي بگويد
تمام يونجههاي اينجا را از بهشت آوردهاند!
..............................................................................................
از مجموعهي بنبست مادموازل سرخاب
من را به تو راه نمیدادند و من
مدام سراغ لبانت را میگرفتم
از تنگناي بازوان تا ستبر آغوشت...
هيچ ديواري نبود
كه به آن تكيه نداده و
به دور از گزمهی لبانت به زير آواز نزده باشم
اين آدمها اگر با پاهايشان راه نمیروند
و پاها فقط ابزاري براي لغزيدناند...
شايد با دستهايشان به خواب میروند
كه سر از داستان من و تو درمیآورند
درست همانجا كه من
از كنارههاي گردنت آويختهام
و در نگاه نگرانت تاب میخورم...
- بايد جاي آن رژلبها را پاك میكردی!
رسوایی بهبارمیآورد
مخصوصاً حالا كه من و تو در اين داستان تنها...
نه تنها نيستيم!
اين همه دست در كار است كه من از عاقبت داستان چشمپوشي كنم...
حالا گيرم رمقي به آسمان نماند
هميشه تني هست كه عريانيش چشمها را كور كند...
و خورشيد را سياه!
اما پاييز كه شود در همين فصل برگريزان
همه در آينه میپيچند و
میخواهند نه سردشان بشود
نه برگي از شانههايشان به هوا پرواز كند.
...............................................................
زده شعله در چمن، در شب وطن، خون ارغوانها
تو اي بانگ شورافکن، تا سحر بزن شعله تا کرانها
که در خون خستگان، دلشکستگان، آرميده توفان
به آيندگان نگر، در زمان نگر، بردميده توفان
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارتدهندگان را
که لبخند آزادي، خوشۀ شادي، با سحر برويد
سرود ستاره را موج چشمه با آهوان بگويد
ستاره ستيزد و شب گريزد و صبح روشن آيد
زند بال و پر ز نو، آن کبوتر و سوي ميهن آيد
گرفته تمام شب، شاخهاي به لب، سرخ و گردهافشان
پرد، گرده گسترد، دانه پرورد، سر زند بهاران
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت دهندگان را
که لبخند آزادي، خوشۀ شادي، با سحر برويد
سرود ستاره را موج چشمه با آهوان بگويد
¤
¤
اعدام قريب الوقوع فرزاد کمانگر
صدوچهل روز با کمپين فرزاد کمانگر
بندي بند 209
نامه اي از فرزاد کمانگر
نخست براي گرفتن کمونيستها آمدند
من هيچ نگفتم
زيرا کمونيست نبودم
بعد براي گرفتن کارگران و اعضاي سنديکا آمدند
من هيچ نگفتم
زيرا من عضو سنديکا نبودم
سپس براي گرفتن کاتوليکها آمدند
من باز هيچ نگفتم
زيرا من پروتستان بودم
و سرانجام براي گرفتن من آمدند
ديگر کسي براي حرف زدن باقي نمانده بود "¹
هنگامي که از گوشه چشم تابلو بازداشتگاه اوين را خواندم آنچه را از اين زندان از گذشته دور تا امروز در ذهن داشتم و يا خوانده بودم مرور کردم ، ناخودآگاه "خون ارغوانها"²در ذهنم تجلي دوباره يافت . خيلي دوست داشتم کاش آن سرود را حفظ کرده بودم ، لحظه ورود به راهروهاي 209 و انفرادي هاي آن بويي غريب و ناآشنا را حس ميکردم با خودم گفتم شايد اين بوي زندان ، بوي خفقان و بيداد باشد .
چشم بند تا خروج از 209 جزئي جدا نشدني از زنداني است که مرا به ياد کساني انداخت که سلاطين در سياهچالها چشمانشان را در مي آورند تا بينايي ، حسي که انسان بيشترين ارتباط را با دنياي اطراف ميگيرد را از او بگيرند و حال چشمانت را مي بستند ، غافل از اينکه گاهي ديوارها مانع بينش و ديدن نميشوند .
209 يعني انفرادي ، انفرادي که قريب ترين و گمنام ترين واژه کتابهاي قانون ماست يعني توهين ، تحقير ، بازجويي هاي چندين و چند ساعته ، بي خبري مطلق ، ايزوله کردن و در خلاء نگهداشتن ، خرد کردن به هر قيمت و هر وسيله اي . انفرادي يعني شکنجه سفيد يعني شبهاي بي پايان و اضطراب ، بعد از شکنجه سفيد شب و روز فرقي با هم ندارد فقط نبايد هيچ اخبار يا اطلاعات تازه اي به تو برسد . اطلاعات و اخبار تو تنها القائاتي است که روزي چند بار در اتاقهاي سبز رنگ بازجويي طبقه اول در گوشهايت تکرار ميشود تا تو را ضربه پذير سازد و تو در سلولت وعده هاي بازجويت را در ذهن بررسي ميکني و فردا و فرداها دوباره همان برنامه در اتاقهاي سبز بازجويي شبيه اتاق جراحي تکرار ميشود و آنقدر اين عمل تکرار ميشود تا گفته هاي بازجو ملکه ذهن تو ميگردد و تو باور ميکني که چه موجود بدي بوده اي !
و هر روز که از اتاق بازجويي به سلولت برميگردي هر آنچه در سلولت هست زير و رو شده است يا بهتر بگويم شخم زده شده است ، خمير دندان ، صابون ، شامپو ، پتوهاي سياه بد بويت ، موکت رنگ و رفته و حتي ليوان چندبار مصرفت را بدنبال چيزي جابجا کرده اند . شايد به دنبال ردي از لبخند ، اميد ، شادي ، آرزو و خاطره ميگردند تا مبادا پنهان کرده باشي ، و هر شب که تو در روياي ديدن دوباره مهتاب به ديوار سلولت چشم ميدوزي چيزي مانند شبح از دريچه کوچک سلولت سرک ميکشد و تو را زير نظر ميگيرد ، مبادا به "خواب شيرين" رفته باشي و يا در روياي شبانه ات مادر بر بالين فرزند آمده باشد و در آن تاريکستان لالايي را مرهم زخمهاي فرزند نموده باشد...
بقیه مطلب را در اینجا بخوانید:
منبع :https://www.hra-iran.org/Archive_87/851.html
هیچ ایمیلی از محبوبه نرسیده...این بار باید بازداشت خودش را اطلاع میداد اما خبری نیست!!!
حالا حوصلهای برای نوشتن ندارم بماند برای بعد...
......................................
| محبوبه کرمی عضو کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد | |

jHjoi22
jIM ¶Ho¬ ·HoÄH ·Iºp «TvLµÀ p»n
این هم پی نوشت های همیشگی:
۱.انتقال 8 دستگیر شده مراسم 22 خرداد به بازداشتگاه وزرا
۲.روایت آسیه امینی از مراسم 22 خرداد
۳.فعالان جنبش زنان بامداد جمعه آزاد شدند
/ ها ،
هو
/ ها ،
دو
/ ها ،
سه
/هابر ، هاهو، برها
/ نه اين جا ، جاي ماندن است
/ نه جاي ديگري هست كه جاي ماندن باشد
/ ميسوزند
/ از آسمان جلز و ولز
/ به پائين ميافتند
/ هورقليا، كفاش به زمين رسيده است!
/ نترسيد ! كسي طوري نميشود
/ يعني طوري نمانده است كه ديگر كسي آن طوري شود
/ پايِ بسته فقط به درد قطع كردن ميخورد
/ سري كه درد ميكند فقط درمانش ديوار است
/ نفس آنقدر كم است كه به اقتضاي جنون كشيده ميشود و گرنه خودش خوب ميداند كه طاعون، وبالِ وبا نميشود
/ سياهياش به صبح ميزند اما شبش را نمي برد فقط خط ميزند
/ تمام خطوطِ خطِ ناخط را
/ دختري كه پايش ميان كوچه جا مانده ، شما باور كنيد اگر نه لي لي نميكرد بزرگ ميشد و صدايش بيپايش كوتاه ميماند از سايهاش!
/ زمين آنقدر سر ميخورد كه شما ، نه ، من، نه، هيچ گردي را نميشناسد ، مدار يعني بگرد ... بي آنكه بداني گردش حكميست مدور !
/ ديدم كه هوروس در خاك مانده است و گرنه از ابتدا قرار بود باران ببارد اما آخرش آتش ملزم شد،
باريد ...
سه شبانه روز!
سه شبانه روز بر من ميباريد ، تگرگ ميشد و بر آسمان فرا ميباريد و آسمان يخ مي بست !
/ من هنوز از قطب نزاده ام اما طالعم ميگويد گرمايم بوران ميكند
/ شما هرجا خاكم كنيد من دوباره گِلش مي كنم
/ بستگي دارد ...
/ آدميزاد هميشه بستگي دارد
/ به صبح كه ميانجامد ،
/ يعني هنوز زنده است !
/ تقديرش كف كرده است بر لب دريا شناور ميشود !
/ گفتم ميگفتم
/ گفتن يعني هنوز ميشود گفت
/ بي آنكه به خاك بياويزم كمي حضورم درد ميكند اما به جايش تمام باورم بي رنگ است!
/ خودم اين راه را آمده ام
/ شما نياورده ايدم ...
/ من راست نميگويم
/ شما مي آوريدم
/ من ميبرمتان
/ و بعد همه درآمد و شد
/ ميآوريم
/ ميبريم ...
/ اگر خودش بالاي آسمان زانو زده
/ من كه پايم قطع شده
/ روي زمين لي لي ميكنم !
/ من هم مي توانم بزرگ نشوم
/ يا هرگز بزرگتر نشوم
/ تا همه چيز را همانقدر كه هست ببينم
/ اين حالت گذراست مثل سرم كه شكسته ، اما تمام مسير قرمز ، سياه ... ميگريست،
خودش بر خودش سنگين بود،
اما وقتي سرجايش هست كسي چه مي داند
حتماً بايد باشد ، درد هم كه ميكند ...
/ كسي چه مي داند شايد بايد بكند!
/ هميشه كند مي رود
/ وقتي تند مي رود حتما رگبار مي زند
/ گفته بودم دوستت دارم اگر شنيده بودي هنوز در متن بودم
/ متنم كه پاره مي شود ، تو دوباره خودت آغازش مي كني
/ تمام دروغ زبان را بلعيده ام ...
كش مي آيم ، كش مي دهم و
بعد پاره پاره مي شوم ...
/ من را تا تمام نكني كجا مي خواهي خودت را آغاز كني ؟!
.........................................
از مجموعه ی بنبست مادموازل سرخاب
اين تنها نقطهي اشتراكمان بود
ما هر دو فقط به يك چيز فكر ميكرديم؛
تو به من
و من به خودم!
.........................................................
اول قرار بود یکنفر دیگر بیاید و من عاشقاش شوم
اما
همهی قرارها به هم ریخت
او آمد
اما من عاشق تو شدم که نیامدهبودی.
..................................................................................
طعم گس سيگار
......................................................
راستش این زندگی ما عجب قوزی بالای قوز است که از پشت دوتا شدهاش، خم بر ابروی جناب بنده اگرچه آمده ، مستعد تقصیر است انگاری حجمی از هوا که در ریه مانده باشد و چون بیرون نمیتواند شد به نفخ حاشیه انجامیدهاست...ایناست که گهی زین به پشت و گهی زین به پشت و گهی زین به پشت! حتا نه آنچنان که یابوهای محلات درکه...بااین وجود در قبال سخنی که نمیشایست گفت، ر ت ت...
آخه از بس جای پری بلنده گفتم ساقی و جای عرق سگی می که در این عالم اکتشافات معانی و انتزاعات حالیه...سر از باقیات تناسلی درآوردم !
گندت بزنن شانس! و به نازم به این جبروت! من قرار بود الان یه جایی توی آسمون اولی، دومی ،نهایتاً سومی چیزی باشم حالا توی آسمون هشتم دارم هی پرپر میزنم که از هپروت اعلا به خطی و خالی و... بلکه بسنده نکنم.
اگرنه در دولت کریمه کتابی که نه به عتاب، ذبح معنی شود، راهش از هیچ بیراهی راست نمیشود انگار افتاده باشد توی چالهچوله و... بیخودی هی بیراه بگه...هی بیراه بگه!
حالا بماند که خودم از فایدهی همین اشارتها به چنان بلاهتی دچار آمدهام که یک تنه شدهام نجاتدهندهی کل بشریت...با این حال نگارنده غرضی جز بیان معنی در باب سمبلیسم ادبی ندارم!!! اگرنه کیست که نداند جز عدهای متهاجم تهاجمزدهی مغرض فرهنگی، ملت همه عارفانند و در بحر معنی غوطهور...
حالا تو هی بیا و سینه جلو بده و شِر بباف
-بابا رت ت!
آخرین ترن
............................................
سایه بودیم
که برای افتادن خود دیوار را افراشتیم
اگرنه آخرین ترن تا پیچ بعدی هم عاقبت ما را یدک نمیکشد
ما هر دو بر روی زمین متولد شدهایم
و هرگز تنمان از ارادهی خویش قصور نمیکند
و حالا امروز با این همه فاصله...
تو بیشتر از همیشه به من تعلق داری.
............................................
تپیدنهای دلها ناله شد آهسته آهسته
رساتر گر شود این نالهها فریاد میگردد
ز اشک و آه مردم بوی خون آید که آهن را
دهی گر آب و آتش ، دشنهي فولاد ميگردد
دلم از اين خرابيها بود خوش زانكه ميدانم
خرابي چون كه از حد بگذرد آباد ميگردد
ز بيداد فزون، آهنگري گمنام و زحمتكش
علمدار علم چون كاوه ي حدّاد ميگردد
به ويراني اين اوضاع هستم مطمئن زآن رو
كه بنياد جفا و جور بيبنياد ميگردد
پارههای غزلی از فرخي يزدي
●
●
√ امروز ۱۲ اردبیهشت و روز همبستگی وبلاگنویسان با فرزاد کمانگر است .دهها و دهها ۱۲ ارديبهشت بعد از اين روزها، ما را به قضاوت خواهد نشست و روزي سپري نخواهدشد بيآن كه نشاني از گذشته را با خود به فردا ببرد،كودكان خرد و ضعيفي كه امروز شاگردان فرزاداند مردان و زنان فردايي نه چندان دور خواهند بود که رنج ها، ديده ها و شنيده هايشان تاریخ ساز است و تاريخ ما را به قضاوت خواهدنشست بيآن كه دستهايمان را از رسوايي بشويد و عاقبتهايمان را به خير كند...
√ اول ماه مه و روز جهانی کارگر گرامیباد!
پاندورا
....................................................
دروغ نيست
حقيقت دارد
من در آن جعبه را گشودم و
تو
بيرون آمدي!
......................................................
نميدونم چرا ولي احتمالاً به شكلي كاملاً بيدليل ياد اين شعر از ميرزادهي عشقي افتادم و باز كاملاً به شكلي بيدليل دريغم اومد ننويسمش!
بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید
به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید
به حقبقت در عدل ار در این بام و بر است
به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد
آنكه بگرفته از او تا كمر ايران را گه
به مكافات الی تا كمرش بايد ريد
پدر ملت ايران اگر اين بی پدر است
بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد
به مدرس نتوان كرد جسارت اما
آنقدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد
اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد
تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد
شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد.
غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد
آن دهستانی بی مدرك تحصیلی لر
از توك پاش الي مغز سرش بايد ريد
گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله
بهر اين ملك به نفع و ضررش بايد ريد
ار رَود موتمنالملك به مجلس گاهی
احتراماً به سر رهگذرش بايد ريد
میرزاده عشقی
بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان ‚ دوباره بخوان ‚ تا کبوتران سپید
به آشیانه خونین دوباره برگردند
بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد
پیام روشن باران
ز بام نیلی شب
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد
ز خشک سال چه ترسی
که سد بسی بستند
نه در برابر آب
که در برابر نور
و در برابر آواز
و در برابر شور
در این زمانه ی عسرت
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرف تر از خواب
زلال تر از آب
تو خامشی که بخواند ؟
تو می روی که بماند ؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟
از این گریوه به دور
در آن کرانه ببین
بهار آمده
از سیم خاردار
گذشته
حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست
هزار اینه جاری ست
هزار اینه
اینک
به همسرایی قلب تو می تپد با شوق
زمین تهی دست ز رندان
همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی
شفیعی کدکنی
سال نو مبارک!
.....................................................
فكر نميكنم هيچ خبري امروز ميتونست به اندازهي خبر عفو مكرمه ابراهيمي شادم كنه....و دلم ميخواد واقعاً از تلاشهاي بيوقفهي شادي صدر و ديگر وكلاي اين پرونده تشكر كنم . اين حكم عفو معاني خيلي زيادي داره اون هم حالا بعد از سنگسار جعفر مرد متهم در اين پرونده...دوست دارم اينطور فكر كنم كه اين براي فعالين حقوق بشر يك قدم به جلوست...حداقل فعلاً دوست دارم اينطور فكر كنم با قيد اين پيش شرط كه اعدام جعفر و بسياري از اتفاقات اخير هزاران قدم به پس بود.
...................................................
بن بست
....................................................
تقدير نيست
اين بازي من است
تو را در ميان انگشت هايم خواب مي كند
بيدار كه شوي
در چهارسوي شانه هايم به بن بست مي رسي.
........................................................
قيامت عريان
............................................................
سكوتم را خواب گرفته است و
كسي نيست كه بتكاندش
تا چشم هايم را باز مي كنم با خود غريبه ام
اوهوي غريبه...
چشمانت را ببند!
از با و سين...
تا سين
شما تفاوت كدام فاصله را مي پردازيد ؟
كه زير پاي من
اين سنگ هاي سبز مي سوزد
قافش كه بسوزد ديگر قيامتش كه عريان است
لخت مي دود ميان زمين و هوا...
................................................................
پیمانه ی واژگون
..........................................................
خورشید امروز در دستان من طلوع می کند
دوباره زاده نخواهم شد هرگز ، مگر اينك
اكنون جايي ميان انگشت هايم صبح مي شود
من آسمان را به زمين آورده ام
تهي مي شود پيمانه ي واژگون...
در هيچ همه چيز است
حالا دعا كنيد راست نباشد
و گرنه چه بر سر خمره هاي سربسته مي آيد؟!
ترشي مي شود براي اهل قيامت!
...........................................................
جنسيت و زبان فارسي
هنگامه هويدا
¯مقدمه:
بيگمان زبان بهواسطهي نقش ارتباطياش مهمترين نهاد اجتماعي بشريست كه با كاركردي دوسويه قادر است به عنوان ابزار كنترل در روابط پيدا و پنهان سلطه و قدرت نقشي بنيادين ايفا كند.
در واقع هرگونه نظام سيطره با بكارگيري سيستماتيك زبان ميتواند از آن براي حفظ و تداوم عامليت اجتماعي خويش بهرهبرداري نمايد و قوانين جامعهي مرد سالار نيز با استفاده از همين ابزار قدرتمند است كه به خلق دنياي زنانه و دنياي مردانه ميپردازند، تراژدي زنان در برابر زنان همان چيزيست كه به وضوح كاركرد مردمحوري را در زبان و انديشه نمايان ميكند؛ حاكميت زبان نرينه، به معناي خلق زنان و مرداني با تفكر و زبان مرد محور است و اختصاص به جنسيت فرادست نمييابد.
ظاهراً پيشاپيش ميتوان چنين نتيجه گرفت كه قوانين حاكم بر زبان به عنوان يك امر كلي از منطق مردانه پيروي ميكنند و تابع تفكر مردسالاراند. اما هر زبان در حيات مستقل خود برخوردي متفاوت با جنسيت دارد و« آداب و رسوم يك ملت در زبان آن ملت انعكاس مييابد و از طرف ديگر، زبان در مفهومي گسترده ملت را پديد ميآورد. » ۱
موضوع جنسيت و زبان همواره از موضوعات مورد توجه منتقدان فمنيست در جهان بوده و در سالهاي اخير در ايران نيز بحثهاي فراواني پيرامون زبان فارسي و جنسيت درگرفته كه همچنان نيز باب آن گشوده ماندهاست...
۱۰ بهمن روز
همبستگی با دانشجویان در بند
دانشجویان در بند را آزاد کنید!
برای دریافت لوگو و کلیپ حمایتی به وبلاگ ۱۰ بهمن سر بزنید.
برای جنبش زنان ایران:
زنگ مدرسه فمینیستی
به صدا درآمد!
درباره ما
http://www.feministschool.com/spip.php?article8
چالش ما(ه):
رابطه بین «مادران صلح» و «کمپین یک میلیون امضاء»
http://www.feministschool.com/spip.php?article1
کلوپ نسوان
اسلام و جنبش یک میلیون امضاء / ناهید کشاورز
http://www.feministschool.com/spip.php?article9
با رنج بسیار، با یک بند انگشت پیشرفت در سال
جلوه جواهری
http://www.feministschool.com/spip.php?article3
اخلاق دموکراتيک، پراگماتيسم و جنبش یک میلیون امضاء (بخش نخست)
گفتگو با دکتر علي ميرسپاسي / کاوه مظفري
http://www.feministschool.com/spip.php?article13
دردسر جنسیت
جنجال «آش نذری» و فمینیست های خطاکار
نوشین احمدی خراسانی
http://www.feministschool.com/spip.php?article11
از"زن"، سکه رایج می سازند / زارا امجدیان
http://www.feministschool.com/spip.php?article2
شرح این «پسگرد» و این خون جگر / سارا لقمانی
http://www.feministschool.com/spip.php?article10
کافه مونث
سواران کجاوه مهر/ منصوره شجاعی
http://www.feministschool.com/spip.php?article12
همبازی / تد هیوز
http://www.feministschool.com/spip.php?article1
مبصر کلاس
http://www.feministschool.com/spip.php?article7

منبع:خبرنامه اميركبير
با ما شوخی میکنند اگرنه در کجای دنيا کسی میرود دانشگاه و سر از سکوی سرد و سنگی غسالخانه در میآورد؟! نه حتماً با ما شوخي ميكنند اگرنه حقيقت آن قدرها هم كه ميگويند نميتواند تلخ باشد، اين حقيقت ِلامذهب نميتواند آن قدر تلخ باشد كه ريشهي انسان را بسوزاند، خشك كند وقتي هنوز روي زمين مدام دارد جان ميكند شايد اصلاً حقيقت نقاب است كه ناسره، سره سره زير خاك ميكند و حتا انگشت نميگزند مردم ِاز پی ِعافيت...در اين هوا مردار پوست مياندازد حتماً با ما شوخي ميكنند اگرنه كدام انسان است كه انسان را...
:::Salvatore Quasimodo:::

ناگاه غروب میرسد
هر انسان
تنها،
در قلب جهان می ایستد
با تيري رها شده از كمان خورشيد
و ناگاه غروب میرسد.
:::ELIOT KATZ:::

آداب پس از جنگ
گیلگمش
پیکار
روحانیاش را
به انجام رساند
و
به خانه
بازگشت
خسته
و
تشنه
برای
یک
پپسی رژیمی.
امیدوارم هیچ سر ِ بي سرپناهي نباشه كه امشب رو به خاطر ِسرما به صبح نرسونه.
*****************
|
Words: |
Theodore Koehler |
|---|---|
| Music: |
Harold Arlen |
|
Performed By: |
Cab callway , Bing Crosby, Frank Sinatra (1953), Liza Minnelli, Ella Fitzgerald *** ***
|
تکرار ِکور
...................................................................
تا تجربهی کورکورانهی یک موش کور را ...
تکرار میکنم
مدام در نگاه تو نقب میزنم،
تل ّخاکی که بر سرم هوار میشود،
تا ریههایم از تو مسدود شود!
....................................................................
«عفو بین الملل» در بیانیه ای ضمن ابراز نگرانی عمیق از گزارش ها درباره در آستانه اعدام قرار گرفتن سه نوجوان، از ایران خواست اعدام نوجوانان را متوقف کرده و به روند جهانی لغو مجازات اعدام بپیوندد.
سازمان عفو بین الملل در بیانیه ای که روز جمعه چهاردهم دسامبر منتشر کرد، این احکام اعدام را نقض آشکار قوانین بین المللی دانسته و از مقام های جمهوری اسلامی خواسته است تا مانع اجرای این اعدام ها شوند.
عفو بین الملل تصریح کرده است رییس قوه قضائیه جمهوری اسلامی حکم اعدام علی مهین ترابی، جوانی را که متهم است در ۱۶ سالگی مرتکب جنایت شده، تایید کرده و او ممکن است در روزهای آینده اعدام شود.
برپایه این بیانیه، حکم اعدام دو نوجوان دیگر نیز برای تایید، به رییس قوه قضائیه عرضه شده است.
عفو بین الملل یادآوری کرده است که هم اکنون در ایران بیش از ۷۰ نوجوان در آستانه اعدام قرار دارند.
قوانین بین المللی توسل به مجازات اعدام علیه افرادی را که پیش از سن هجده سالگی مرتکب جنایت شده اند، قویا ممنوع می کند.
ایران به عنوان کشوری که عضو «پیمان بین المللی حقوق مدنی و سیاسی» و «آی. سی. سی .پی. آر» ، است تعهد کرده است که مجرمین زیر سن قانونی را اعدام نکند.
عفو بین الملل تاکید کرده است: «با اینحال دولت ایران از سال ۱۹۹۰ میلادی تا کنون دست کم ۲۸ نوجوان متهم را، که شش تن آنها تنها درسال جاری اعدام شدند، دستخوش این مجازات کرده است».
این سارمان افزوده است:«از آنجا که دست کم پانزده نوجوان افغان نیز براساس گزارش ها، احتمالا در انتظار مجازات اعدام بسر می برند، این رقم ممکن است فراتر از آن چیزی باشد که تا کنون اعلام شده است».
طبق گزارش سازمان عفو بین الملل «احتمال دارد در پیگیری های قانونی که درمورد علی مهین ترابی، همانند دیگر مجرمین نوجوانی که در انتظار مجازات اعدام هستند، انجام شده است اشتباهاتی رخ داده باشد».
با توجه به اینکه ایران قوانین بین المللی را به درستی دنبال نمی کند، سازمان عفو بین الملل نگران است که مبادا مدارکی که کارشناسان و شاهدین در دادگاه ارائه می دهند، غیر قابل اعتماد باشد.
سازمان عفو بین الملل از افراد و گروه ها در خواست کرده است تا با نوشتن نامه به مقام های دولت ایران از آنها بخواهند بدون درنگ حکم اعدام علی مهین ترابی را متوقف سازند.
به مناسبت روز جهانی حقوق بشر
متن اعلاميه جهانی حقوق بشر
اعلاميه جهانی حقوق بشر که در 10 دسامبر 1948 به تصويب رسيده ، رواق بنای حقوق بشر را تشکيل می دهد که مسئوليت ساخت آن بر عهده ی ملل متحد است.
ديباچه
از آن جا که شناسايی حيثيت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده ی بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح در جهان است ؛از آن جا که ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه ای انجاميده که وجدان بشر را بر آشفته اند و پيدايش جهانی که در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد ، و از ترس و فقر فارغ باشند ، عالی ترين آرزوی بشر اعلام شده است ؛از آن جا که ضروری است که از حقوق بشر با حاکميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد ؛از آن جا که گسترش روابط دوستانه ميان ملت ها بايد تشويق شود ، از آن جا که مردمان ملل متحد ، ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و حيثيت و کرامت و ارزش فرد انسان و برابری حقوق مردان و زنان ، دوباره در منشور ملل متحد اعلام و عزم خود را جزم کرده اند که به پيشرفت اجتماعی ياری رسانند و بهترين اوضاع زندگی را در پرتو آزادی فزاينده به وجود آورند ؛از آن جا که دولت های عضو متعهد شده اند که رعايت جهانی و مؤثر حقوق بشر و آزادی های اساسی را با همکاری سازمان ملل متحد تضمين کنند ؛از آن جا که برداشت مشترک در مورد اين حقوق و آزادی ها برای اجرای کامل اين تعهد کمال اهميت را دارد ؛
مجمع عمومی اين اعلاميه جهانی حقوق بشر را آرمان مشترک تمام مردمان و ملت ها اعلام می کند تا همه ی افراد و تمام نهادهای جامعه اين اعلاميه را همواره در نظر داشته باشند و بکوشند که به ياری آموزش و پرورش ، رعايت اين حقوق و آزادی ها را گسترش دهند و با تدابير فزاينده ی ملی و بين المللی ، شناسايی و اجرای جهانی و مؤثر آن ها را ، چه در ميان خود مردمان کشورهای عضو و چه در ميان مردم سرزمين هايی که در قلمرو آن ها هستند ، تأمين کنند.
ماده ی ۱: تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حيثيت و کرامت و حقوق با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يکديگر با روحيه ای برادرانه رفتار کنند.
ماده ی ۲:هر کس می تواند بی هيچ گونه تمايزی ، به ويژه از حيث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، دين ، عقيده ی سياسی يا هر عقيده ی ديگر ، و همچنين منشاء ملی يا اجتماعی ، ثروت ، ولادت يا هر وضعيت ديگر ، از تمام حقوق و همه ی آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد. به علاوه نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد که مبتنی بر وضع سياسی ، قضايی يا بين المللی کشور يا سرزمينی باشد که شخص به آن تعلق دارد ، خواه اين کشور يا سرزمين مستقل ، تحت قيموميت يا غير خودمختار باشد ، يا حاکميت آن به شکلی محدود شده باشد.
ماده ی ۳:هر فردی حق زندگی ، آزادی و امنيت شخصی دارد.
ماده ی ۴:هيچ کس را نبايد در بردگی يا بندگی نگاه داشت : بردگی و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ، ممنوع است.
ماده ی ۵:هيچ کس نبايد شکنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه ، ضد انسانی يا تحقير آميز قرار گيرد.
ماده ی ۶:هر کس حق دارد که شخصيت حقوقی اش در همه جا به رسميت شناخته شود.
ماده ی۷:همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بی هيچ تبعيضی از حمايت يکسان قانون برخوردار شوند . همه حق دارند در مقابل هر تبعيضی که ناقض اعلاميه ی حاضر باشد ، و بر ضد هر تحريکی که برای چنين تبعيضی به عمل آيد ، از حمايت يکسان قانون بهره مند گردند.
ماده ی ۸:در برابر اعمالی که به حقوق اساسی فرد تجاوز کنند ـ حقوقی که قانون اساسی يا قوانين ديگر برای او به رسميت شناخته است ـ هر شخصی حق مراجعه ی مؤثر به دادگاه های ملی صالح را دارد.
ماده ی۹:هيچ کس را نبايد خودسرانه توقيف ، حبس يا تبعيد کرد.
ماده ی ۱۰:هر شخص با مساوات کامل حق دارد که دعوايش در دادگاهی مستقل و بی طرف ، منصفانه و علنی رسيدگی شود و چنين دادگاهی درباره حقوق و الزامات وی ، يا هر اتهام جزايی که به او زده شده باشد ، تصميم بگيرد.
ماده ی ۱۱ :۱) هر شخصی که به بزه کاری متهم شده باشد ، بی گناه محسوب می شود تا هنگامی که در جريان محاکمه ای علنی که در آن تمام تضمين های لازم برای دفاع او تأمين شده باشد ، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز گردد.۲ ) هيچ کس نبايد برای انجام دادن يا انجام ندادن عملی که در موقع ارتکاب آن ، به موجب حقوق ملی يا بين المللی جرم شناخته نمی شده است ، محکوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتی شديدتر از مجازاتی که در موقع ارتکاب جرم به آن تعلق می گرفت ، درباره ی کسی اعمال نخواهد شد.
ماده ی ۱۲:نبايد در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامت گاه يا مکاتبات هيچ کس مداخله های خودسرانه صورت گيرد يا به شرافت و آبرو و شهرت کسی حمله شود. در برابر چنين مداخله ها و حمله هايی ، برخورداری از حمايت قانون حق هر شخصی است.
ماده ی ۱۳ :۱ ) هر شخصی حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و اقامت گاه خود را برگزيند.۲ ) هر شخصی حق دارد هر کشوری ، از جمله کشور خود را ترک کند يا به کشور خويش بازگردد.
ماده ی ۱۴ :1 ) در برابر شکنجه ، تعقيب و آزار ، هر شخصی حق درخواست پناهندگی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای ديگر را دارد.۲ ) در موردی که تعقيب واقعاً در اثر جرم عمومی و غير سياسی يا در اثر اعمالی مخالف با هدف ها و اصول ملل متحد باشد ، نمی توان به اين حق استناد کرد.
ماده ی ۱۵ :1 ) هر فردی حق دارد که تابعيتی داشته باشد.۲ ) هيچ کس را نبايد خودسرانه از تابعيت خويش ، يا از حق تغيير تابعيت محروم کرد.
ماده ی ۱۶ :۱ ) هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هيچ محديتی از حيث نژاد ، مليت ، يا دين با همديگر زناشويی کنند و تشکيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.2 ) ازدواج حتماً بايد با رضايت کامل و آزادانه ی زن و مرد صورت گيرد.3 ) خانواده رکن طبيعی و اساسی جامعه است و بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.
ماده ی ۱۷: 1 ) هر شخص به تنهايی يا به صورت جمعی حق مالکيت دارد.2 ) هيچ کس را نبايد خودسرانه از حق مالکيت محروم کرد.
ماده ی۱۸:هر شخصی حق دارد از آزادی انديشه ، وجدان و دين بهره مند شود : اين حق مستلزم آزادی تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادی اظهار دين يا اعتقاد ، در قالب آموزش دينی ، عبادت ها و اجرای آيين ها و مراسم دينی به تنهايی يا به صورت جمعی ، به طور خصوصی يا عمومی است .
ماده ی ۱۹:هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افکار ، به تمام وسايل ممکن بيان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.
ماده ی ۲۰ :۱ ) هر شخصی حق دارد از آزادی تشکيل اجتماعات ، مجامع و انجمن های مسالمت آميز بهره مند گردد.2 ) هيچ کس را نبايد به شرکت در هيچ اجتماعی مجبور کرد.
ماده ی ۲۱ :1 ) هر شخصی حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، مستقيماً يا به وساطت نمايندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند ، شرکت جويد.2 ) هر شخصی حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومی کشور خود دست يابد.3 ) اراده ی مردم ، اساس قدرت حکومت است : اين اراده بايد در انتخاباتی سالم ابراز شود که به طور ادواری صورت می پذيرد. انتخابات بايد عمومی ، با رعايت مساوات و با رأی مخفی يا به طريقه ای مشابه برگزار شود که آزادی رأی را تأمين کند.
ماده ی ۲۲ :هر شخصی به عنوان عضو جامعه حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است به ياری مساعی ملی و همکاری بين المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حيثيت و کرامت و رشد آزادانه ی شخصيت خود را ، با توجه به تشکيلات و منابع هر کشور ، به دست آورد.
ماده ی ۲۳: ۱) هر شخصی حق دارد کار کند ، کار خود را آزادانه برگزيند ، شرايط منصفانه و رضايت بخشی برای کار خواستار باشد و در برابر بی کاری حمايت شود.2 ) همه حق دارند که بی هيچ تبعيضی ، در مقابل کار مساوی ، مزد مساوی بگيرند.3 ) هر کسی که کار می کند حق دارد مزد منصفانه و رضايت بخشی دريافت دارد که زندگی او و خانواده اش را موافق حيثيت و کرامت انسانی تأمين کند و در صورت لزوم با ديگر وسايل حمايت اجتماعی کامل شود.4 ) هر شخصی حق دارد که برای دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشکيل دهد و يا به اتحاديه های موجود بپيوندد.
ماده ی ۲۴:هر شخصی حق استراحت ، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات کار و مرخصی ها و تعطيلات ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.
ماده ی ۲۵: ۱ ) هر شخصی حق دارد که از سطح زندگی مناسب برای تأمين سلامتی و رفاه خود و خانواده اش ، به ويژه از حيث خوراک ، پوشاک ، مسکن ، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار شود ؛ همچنين حق دارد که در مواقع بی کاری ، بيماری ، نقض عضو ، بيوگی ، پيری يا در تمام موارد ديگری که به عللی مستقل از اراده ی خويش وسايل امرار معاشش را از دست داده باشد ، از تأمين اجتماعی بهره مند گردد.2 ) مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت ويژه برخوردار شوند. همه ی کودکان ، اعم از آن که در پی ازدواج يا بی ازدواج زاده شده باشند ، حق دارند که از حمايت اجتماعی يکسان بهره مند گردند.
ماده ی ۲۶: ۱) هر شخصی حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش ، و دست کم آموزش ابتدايی و پايه بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايی اجباری است . آموزش فنی و حرفه ای بايد همگانی شود و دست يابی به آموزش عالی بايد با تساوی کامل برای همه امکان پذير باشد تا هر کس بتواند بنا به استعداد خود از آن بهره مند گردد.2 ) هدف آموزش و پرورش بايد شکوفايی همه جانبه ی شخصيت انسان و تقويت رعايت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش بايد به گسترش حسن تفاهم ، دگرپذيری و دوستی ميان تمام ملت ها و تمام گروه های نژادی يا دينی و نيز به گسترش فعاليت های ملل متحد در راه حفظ صلح ياری رساند.3 ) پدر و مادر در انتخاب نوع آمزش و پرورش برای فرزندان خود ، بر ديگران حق تقدم دارند.
ماده ی ۲۷ :1 ) هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع سهيم و شريک گردد و از هنرها و به ويژه از پيشرفت علمی و فوايد آن بهره مند شود.۲ ) هر کس حق دارد از حمايت منافع معنوی و مادی آثار علمی ، ادبی يا هنری خود برخوردار گردد.
ماده ی 28:هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصه ی اجتماعی و بين المللی باشد که حقوق و آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه را به تمامی تأمين و عملی سازد.
ماده ی ۲۹: ۱) هر فردی فقط در برابر آن جامعه ای وظايفی بر عهده دارد که رشد آزادانه و همه جانبه ی او را ممکن می سازد.2 ) هر کس در اعمال حقوق و بهره گيری از آزادی های خود فقط تابع محدوديت هايی قانونی است که صرفاً برای شناسايی و مراعات حقوق و آزادی های ديگران و برای رعايت مقتضيات عادلانه ی اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه ای دموکراتيک وضع شده اند. 3 ) اين حقوق و آزادی ها در هيچ موردی نبايد برخلاف هدف ها و اصول ملل متحد اعمال شوند.
ماده ی ۳۰ :هيچ يک از مقررات اعلاميه ی حاضر نبايد چنان تفسير شود که برای هيچ دولت ، جمعيت يا فردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادی های مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند.
﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼
در ترجمه ی اين اعلاميه از سه منبع زير بهره گرفته شده است :
ا ـ داريوش آشوری ، دانشنامه سياسی ، انتشارات سهروردی و مرواريد ، تهران ، 1366 ، صص 133 ـ 138 .
2 ـ هوشنگ ناصرزاده ( گردآورنده ) ، اعلاميه های حقوق بشر ، انتشارات جهاد دانشگاهی ، تهران ، 1372 ، صص 12 ـ 17 .
3 ـ « اعلاميه ی جهانی حقوق بشر » ، ترجمه ی علی ميرزايی با همکاری رضا رضايی ، نگاه نو ، شماره ی 37 ، تابستان 1377 ، صص 190 ـ 196 .
(مترجم: محمدجعفر پوينده)
به مناسبت
۲۵ نوامبر
«روزجهاني نفي خشونت عليه زنان»
خشونت های قانونی علیه زنان
زنان همواره بر دوش كشندهي تصویر ذهن مردان از خویش بودهاند و شاید این بدترین نوع از انواع خشونت علیه آنان در طول تاریخ باشد و اما همین خشونت غیر فیزیکی و دایم بر آنان رواداشته، است که زمینهساز اعمال خشونتهای فیزیکی علیه آنان است از سوی دیگر همین تصاویر مردانه و تعاريف اعمالشده است که توجیهگر خشونت هاي قانوني عليه آنان مي شود و گاه هویّت اشباعشدهی زنان از ذهنيتمردپرورده، آنان را به جايي ميكشاند كه خود از حاميان سرسخت قوانين زن ستيز ميشوند .
اما آيا بزرگترين خشونت عليه زنان نفي هر گونه انديشه توسط آنان نيست؟! اگرچه بهشکل رسمی و یا در بیان عام هیچکس فکر کردن را بد نمی شمارد اما از لحظهاي كه زني تصميم ميگيرد تا براي خودش و بهنحوی مستقل بيانديشد تمام جامعه به ضديت در برابر او مي پردازد و به راحتي رانده ميشود .همواره این انديشهي قاهر است که امر ميكند، امر میکند که تا کجا و تا چه نقطه، زنی حق دارد پيش برود، انديشهي قاهر ميگويد به چه بيانديشد و چگونه بيانديشد و بعد آزادي زنان تعريف ميشود ... اینست که جمعيت زنان در پردهگي حرمسراي انديشهی قاهر عفيف ميشوند... و یا مستحق انواع توهین، توبیخ و... البته اینجا مشکل از اندیشیدن نیست از آنست که اندیشیدن، سوال کردن و مطالبه را به همراه دارد، مطالبهی حقوق انسانی و اما نه قانونی!
و اینگونه مریم حسینخواه، دلآرام علی ، روناک صفارزاده و دیگران قربانی خشونت بیحد و حصر علیه اندیشه میشوند... و حقیقتاً چهکسیست که بیاندیشد و آنگاه نپرسد براستی آیا ازدواج اجباری خشونت علیه زنان نیست یا نداشتن حق طلاق یا حق سرپرستی فرزندان؟ اصلاً آیا برخوردار نبودن از حقوق برابر انسانی به وضوح اعمال خشونت علیه زنان یک جامعه نیست؟!
►◄►◄►◄►◄►◄►◄
پ.ن:
۱. در اعلاميه حذف خشونت عليه زنان تعبیر خشونت علیه زنان در ماده ی ۱ اینگونه تعریف می شود:
عبارت "خشونت عليه زنان" به معني هر عمل خشونت آميز بر اساس جنس است که به آسیب يا رنجاندن جسمي، جنسي، يا رواني زنان منجر بشود، يا احتمال مي رود که منجر شود، از جمله تهديدات يا اعمال مشابه، اجبار يا محروم کردن مستبدانه زنان از آزادي، که در منظر عموم يا در خلوت زندگي خصوصي انجام شود.
در این اعلامیه در ماده ۲ خشونت عليه زنان را شامل اما نه محدود به موارد زیر می داند:
(آ) خشونت جسمي، جنسي و رواني که در خانواده اتفاق مي افتد، از جمله کتک زدن، آزار جنسي دختربچه ها در خانه، خشونت مربوط به جهيزيه، تجاوز توسط شوهر، ختنه زنان و ديگر رسوم عملي که به زنان آسيب مي رساند، خشونت در رابطه بدون ازدواج و خشونت مربوط به استثمار زنان،
(ب) خشونت جسمي، جنسي و رواني که در جامعه عمومي اتفاق مي افتد، از جمله تجاوز، سوء استفاده جنسي، آزار جنسي و ارعاب در محيط کار، در مراکز آموزشي و جاهاي ديگر، قاچاق زنان و تن فروشي اجباري،
(پ) خشونت جسمي، جنسي و رواني، در هر جايي، که توسط دولت انجام شود يا ناديده گرفته شود.
|
۲. آنچه در بالا آمد به هيچوجه نافي اين حقيقت نیست كه حقوق انساني( اعم از زن و مرد) در ايران ناديده گرفته مي شود، و تأكيدی بر خشونت عليه انديشهي انساني ست. |