تبليغاتX
ونوس در برابر پاریس برهنه می‌شود
ز اوصاف خود گذشتم وز خود برهنه گشتم زيرا برهنگان را خورشيد زيور آمد

جمعه چهاردهم تیر 1387
خون ارغوان‌ها

 

 

زده شعله در چمن، در شب وطن، خون ارغوان‌ها
تو اي بانگ شورافکن، تا سحر بزن شعله تا کران‌ها
که در خون خستگان، دل‌شکستگان، آرميده توفان
به آيندگان نگر، در زمان نگر، بردميده توفان
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت‌دهندگان را
که لبخند آزادي، خوشۀ شادي، با سحر برويد
سرود ستاره را موج چشمه با آهوان بگويد

ستاره ستيزد و شب گريزد و صبح روشن آيد
زند بال و پر ز نو، آن کبوتر و سوي ميهن آيد
گرفته تمام شب، شاخه‌اي به لب، سرخ و گرده‌افشان
پرد، گرده گسترد، دانه پرورد، سر زند بهاران
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت دهندگان را
که لبخند آزادي، خوشۀ شادي، با سحر برويد
سرود ستاره را موج چشمه با آهوان بگويد

 


بندي بند 209
نامه اي از فرزاد کمانگر

 

نخست براي گرفتن کمونيستها آمدند
من هيچ نگفتم
زيرا کمونيست نبودم
بعد براي گرفتن کارگران و اعضاي سنديکا آمدند
من هيچ نگفتم
زيرا من عضو سنديکا نبودم
سپس براي گرفتن کاتوليکها آمدند
من باز هيچ نگفتم
زيرا من پروتستان بودم
و سرانجام براي گرفتن من آمدند
ديگر کسي براي حرف زدن باقي نمانده بود

هنگامي که از گوشه چشم تابلو بازداشتگاه اوين را خواندم آنچه را از اين زندان از گذشته دور تا امروز در ذهن داشتم و يا خوانده بودم مرور کردم ، ناخودآگاه "خون ارغوانهادر ذهنم تجلي دوباره يافت . خيلي دوست داشتم کاش آن سرود را حفظ کرده بودم ، لحظه ورود به راهروهاي 209 و انفرادي هاي آن بويي غريب و ناآشنا را حس ميکردم با خودم گفتم شايد اين بوي زندان ، بوي خفقان و بيداد باشد .
چشم بند تا خروج از 209 جزئي جدا نشدني از زنداني است که مرا به ياد کساني انداخت که سلاطين در سياهچالها چشمانشان را در مي آورند
تا بينايي ، حسي که انسان بيشترين ارتباط را با دنياي اطراف ميگيرد را از او بگيرند و حال چشمانت را مي بستند ، غافل از اينکه گاهي ديوارها مانع بينش و ديدن نميشوند .
209 يعني انفرادي ، انفرادي که قريب ترين و گمنام ترين واژه
کتابهاي قانون ماست يعني توهين ، تحقير ، بازجويي هاي چندين و چند ساعته ، بي خبري مطلق ، ايزوله کردن و در خلاء نگهداشتن ، خرد کردن به هر قيمت و هر وسيله اي . انفرادي يعني شکنجه سفيد يعني شبهاي بي پايان و اضطراب ، بعد از شکنجه سفيد شب و روز فرقي با هم ندارد فقط نبايد هيچ اخبار يا اطلاعات تازه اي به تو برسد . اطلاعات و اخبار تو تنها القائاتي است که روزي چند بار در اتاقهاي سبز رنگ بازجويي طبقه اول در گوشهايت تکرار ميشود تا تو را ضربه پذير سازد و تو در سلولت وعده هاي بازجويت را در ذهن بررسي ميکني و فردا و فرداها دوباره همان برنامه در اتاقهاي سبز بازجويي شبيه اتاق جراحي تکرار ميشود و آنقدر اين عمل تکرار ميشود تا گفته هاي بازجو ملکه ذهن تو ميگردد و تو باور ميکني که چه موجود بدي بوده اي !
و هر روز که از اتاق بازجويي به سلولت
برميگردي هر آنچه در سلولت هست زير و رو شده است يا بهتر بگويم شخم زده شده است ، خمير دندان ، صابون ، شامپو ، پتوهاي سياه بد بويت ، موکت رنگ و رفته و حتي ليوان چندبار مصرفت را بدنبال چيزي جابجا کرده اند . شايد به دنبال ردي از لبخند ، اميد ، شادي ، آرزو و خاطره ميگردند تا مبادا پنهان کرده باشي ، و هر شب که تو در روياي ديدن دوباره مهتاب به ديوار سلولت چشم ميدوزي چيزي مانند شبح از دريچه کوچک سلولت سرک ميکشد و تو را زير نظر ميگيرد ، مبادا به "خواب شيرين" رفته باشي و يا در روياي شبانه ات مادر بر بالين فرزند آمده باشد و در آن تاريکستان لالايي را مرهم زخمهاي فرزند نموده باشد... 

بقیه مطلب را در اینجا بخوانید:
منبع :https://www.hra-iran.org/Archive_87/851.html

 

+ 20:4/ نويسنده:هنگامه هویدا.
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
بازداشت محبوبه کرمی
 

هیچ ایمیلی از محبوبه نرسیده...این بار باید بازداشت خودش را اطلاع می‌داد اما خبری نیست!!!

حالا حوصله‌ای برای نوشتن ندارم بماند برای بعد...

 

 

......................................

محبوبه کرمی عضو کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد

مصاحبه با مادر محبوبه کرمی درباره وضعیت دخترش

+ 5:48/ نويسنده:هنگامه هویدا.
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
روز همبستگی زنان
+ 10:48/ نويسنده:هنگامه هویدا.
پنجشنبه نهم خرداد 1387
من هنوز از قطب نزاده ام
 

 

 

 

/ ها ،

    هو

/ ها ،

    دو

/ ها ،

    سه

/هابر ، هاهو، برها

/ نه اين جا ، جاي ماندن است

/ نه جاي ديگري هست كه جاي ماندن باشد

/ مي‌سوزند

/ از آسمان جلز و ولز

/ به پائين مي‌افتند

/ هورقليا، كف‌اش به زمين رسيده است!

/ نترسيد ! كسي طوري نمي‌شود

/ يعني طوري نمانده است كه ديگر كسي آن طوري شود

/ پايِ بسته فقط به درد قطع كردن مي‌خورد

/ سري كه درد مي‌كند فقط درمانش ديوار است

/ نفس آنقدر كم است كه به اقتضاي جنون كشيده مي‌شود و گرنه خودش خوب مي‌داند كه طاعون، وبالِ وبا نمي‌شود

/ سياهي‌اش به صبح مي‌زند اما شبش را نمي برد فقط خط مي‌زند

/ تمام خطوطِ خطِ ناخط را

/ دختري كه پايش ميان كوچه جا مانده ، شما باور كنيد اگر نه لي لي نمي‌كرد بزرگ مي‌شد و صدايش بي‌پايش كوتاه مي‌ماند از سايه‌اش!

/ زمين آنقدر سر مي‌خورد كه شما ، نه ، من، نه، هيچ گردي را نمي‌شناسد ، مدار يعني بگرد ... بي آنكه بداني گردش حكمي‌ست مدور !

/ ديدم كه هوروس در خاك مانده است و گرنه از ابتدا قرار بود باران ببارد اما آخرش آتش ملزم شد،

         باريد ...

             سه شبانه روز!

سه شبانه روز بر من مي‌باريد ، تگرگ مي‌شد و بر آسمان فرا مي‌باريد و آسمان يخ مي بست !

/ من هنوز از قطب نزاده ام اما طالعم مي‌گويد گرمايم بوران مي‌كند

/ شما هرجا خاكم كنيد من دوباره گِلش مي كنم

/ بستگي دارد ...

/ آدميزاد هميشه بستگي دارد

/ به صبح كه مي‌انجامد ،

/ يعني هنوز زنده است !

/ تقديرش كف كرده است بر لب دريا شناور مي‌شود !

/ گفتم مي‌گفتم

/ گفتن يعني هنوز مي‌شود گفت

/ بي آنكه به خاك بياويزم كمي حضورم درد مي‌كند اما به جايش تمام باورم بي رنگ است!

/ خودم اين راه را آمده ام

/ شما نياورده ايدم ...

/ من راست نمي‌گويم

/ شما مي آوريدم

/ من مي‌برمتان

/ و بعد همه درآمد و شد

/ مي‌آوريم

/ مي‌بريم ...

/ اگر خودش بالاي آسمان زانو زده

/ من كه پايم قطع شده

/ روي زمين لي لي مي‌كنم !

/ من هم مي توانم بزرگ نشوم

/ يا هرگز بزرگتر نشوم

/ تا همه چيز را همانقدر كه هست ببينم

/ اين حالت  گذراست مثل سرم كه شكسته ، اما تمام مسير قرمز ، سياه ... مي‌گريست،

             خودش بر خودش سنگين بود،

             اما وقتي سرجايش هست كسي چه مي داند

حتماً بايد باشد ، درد هم كه مي‌كند ...

/ كسي چه مي داند شايد بايد بكند!

/ هميشه كند مي رود

/ وقتي تند مي رود حتما رگبار مي زند

/ گفته بودم دوستت دارم اگر شنيده بودي هنوز در متن بودم

/ متنم كه پاره مي شود ، تو دوباره خودت آغازش مي كني

/ تمام دروغ زبان را بلعيده ام ...

                 كش مي آيم ، كش مي دهم و

بعد پاره پاره مي شوم ...

/ من را تا تمام نكني كجا مي خواهي خودت را آغاز كني ؟!


.........................................

از مجموعه ی بن‌بست مادموازل سرخاب

 

 

+ 19:20/ نويسنده:هنگامه هویدا.
سه شنبه هفتم خرداد 1387
ما هر دو تنها به يك چيز فكر مي‌كرديم
 

 

اين تنها نقطه‌ي اشتراكمان بود

ما هر دو فقط به يك چيز فكر مي‌كرديم؛

تو به من

و من به خودم!

 

.........................................................

 

 

+ 0:35/ نويسنده:هنگامه هویدا.
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
او آمد اما...
 

 

اول قرار بود یک‌نفر دیگر بیاید و من عاشق‌اش شوم

اما

همه‌ی قرارها به هم ریخت

او آمد

اما من عاشق تو شدم که نیامده‌بودی.

 

..................................................................................

 

 

+ 18:43/ نويسنده:هنگامه هویدا.
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
طعم گس سيگار
 

 

طعم گس سيگار

......................................................

 

مرده شوی سیگار برگ و ادکلن چند صد هزار ‌‌‌تومانی!
دلم برای بوی تنت تنگ شده‌است
فکر می‌کنی چند ساعت دیگر از زیستن باقی مانده
تا من دوباره بوی تو را پیدا کنم
و تو دوباره عشق من را؟
هیچ چیز در این دنیا گم نمی‌شود که روزی پیدا شده‌باشد
حالا لبانت را جفت سیگار می‌کنی و با هر پک به خاطر می‌آوری که چیز‌های بسیاری‌ست که نباید به‌خاطر بیاوری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
اما نه طعم گس سیگار و نه هرزگی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های روزمره‌زا
هیچ کدام
حافظه‌ی لبانت را زایل نمی‌کند .
 
 
............................................................
 
 
 
 
+ 23:18/ نويسنده:هنگامه هویدا.
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387
از بس جای پری بلنده گفتم ساقی و جای عرق سگی، می که ...
 

 

راستش این زندگی ما عجب قوزی بالای قوز است که از پشت دوتا شده‌اش، خم بر ابروی جناب بنده اگر‌چه آمده ، مستعد تقصیر است انگاری حجمی از هوا که در ریه مانده باشد و چون بیرون نمی‌تواند شد به نفخ حاشیه انجامیده‌است...این‌است که گهی زین به پشت و گهی زین به پشت و گهی زین به پشت! حتا نه آن‌چنان که یابوهای محلات درکه...با‌این وجود در قبال سخنی که نمی‌شایست گفت، ر ت ت...

آخه از بس جای پری بلنده گفتم ساقی و جای عرق سگی، می که در این عالم اکتشافات معانی و انتزاعات حالیه...سر از باقیات تناسلی درآوردم !

گندت بزنن شانس! و به نازم به این جبروت! من قرار بود الان یه جایی توی آسمون اولی، دومی ،نهایتاً سومی چیزی باشم حالا توی آسمون هشتم دارم هی پرپر می‌زنم که از هپروت اعلا به خطی و خالی و... بلکه بسنده نکنم.

اگرنه در دولت کریمه کتابی که نه به عتاب، ذبح معنی شود، راهش از هیچ بی‌راهی راست نمی‌شود انگار افتاده باشد توی چاله‌چوله و... بی‌خودی هی بی‌راه بگه...هی بی‌راه بگه!

 حالا بماند که خودم از فایده‌ی همین اشارت‌ها به چنان بلاهتی دچار آمده‌ام که یک تنه شده‌ام نجات‌دهنده‌ی کل بشریت...با این حال نگارنده غرضی جز بیان معنی در باب سمبلیسم ادبی ندارم!!! اگرنه کیست که نداند جز عده‌ای متهاجم تهاجم‌زده‌ی مغرض فرهنگی، ملت همه عارفانند و در بحر معنی غوطه‌ور...

حالا تو هی بیا و سینه جلو بده و شِر بباف

-بابا رت ت!

 

+ 19:19/ نويسنده:هنگامه هویدا.
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
آخرین ترن
 

 آخرین ترن

 

............................................

 

سایه بودیم

که برای افتادن خود دیوار را افراشتیم

اگرنه آخرین ترن تا پیچ بعدی هم عاقبت ما را یدک نمی‌کشد

ما هر دو بر روی زمین متولد شده‌ایم

و هرگز تنمان از اراده‌ی خویش قصور نمی‌کند

و حالا  امروز با این همه فاصله...

 تو بیشتر از همیشه به من  تعلق داری.

 

............................................

 

 

+ 2:10/ نويسنده:هنگامه هویدا.
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
خرابي چون كه از حد بگذرد آباد مي‌گردد: فرخی یزدی
 

 

تپیدن‌های دل‌ها ناله شد آهسته آهسته

رساتر گر شود این ناله‌ها فریاد می‌گردد

ز اشک و آه مردم بوی خون آید که آهن را

دهی گر آب و آتش ، دشنه‌ي فولاد مي‌گردد

دلم از اين خرابي‌ها بود خوش زانكه مي‌دانم

خرابي چون كه از حد بگذرد آباد مي‌گردد

ز بيداد فزون، آهنگري گمنام و زحمتكش

علمدار علم چون كاوه ي حد‍ّاد مي‌گردد

به ويراني اين اوضاع هستم مطمئن زآن رو

كه بنياد جفا و جور بي‌بنياد مي‌گردد

پاره‌های غزلی از فرخي يزدي

 

 

  

 امروز ۱۲ اردبیهشت و روز همبستگی وبلاگنویسان با فرزاد کمانگر است .ده‌ها و ده‌ها ۱۲ ارديبهشت بعد از اين روزها، ما را به قضاوت خواهد نشست و روزي سپري نخواهد‌شد بي‌آن كه نشاني از گذشته را با خود به فردا ببرد،كودكان خرد و ضعيفي كه امروز شاگردان فرزاد‌‌اند مردان و زنان فردايي نه چندان دور خواهند بود که رنج ها، ديده ها و شنيده هايشان  تاریخ ساز است  و تاريخ ما را به قضاوت خواهد‌نشست بي‌آن كه دست‌هايمان را از رسوايي بشويد و عاقبت‌هايمان را به خير كند...

اول ماه مه و روز جهانی کارگر گرامی‌باد!

 

+ 0:11/ نويسنده:هنگامه هویدا.
جمعه بیست و سوم فروردین 1387
پاندورا
 

پاندورا

 

....................................................

 

دروغ نيست

حقيقت دارد

من در آن جعبه را گشودم و

 تو

بيرون آمدي!

 

......................................................

 

 

+ 16:48/ نويسنده:هنگامه هویدا.
شنبه دهم فروردین 1387
بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد
 

نمي‌دونم چرا ولي احتمالاً به شكلي كاملاً بي‌دليل ياد اين شعر از ميرزاده‌ي عشقي افتادم و باز كاملاً به شكلي بي‌دليل دريغم اومد ننويسمش!

 

بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید

به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید

به حقبقت در عدل ار در این بام و بر است

 به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد 

آن‌كه بگرفته از او تا كمر ايران را گه

 به مكافات الی تا كمرش بايد ريد

 پدر ملت ايران اگر اين بی پدر است 

 بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد

 به مدرس نتوان كرد جسارت اما

 آن‌قدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد

اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد 

تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد

 
شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد.

غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد

آن دهستانی بی مدرك تحصیلی لر 

 از توك پاش الي مغز سرش بايد ريد

گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله 

 بهر اين ملك به نفع و ضررش بايد ريد

ار رَود موتمن‌الملك به مجلس گاهی

 احتراماً به‌ سر رهگذرش بايد ريد


 
 میرزاده عشقی

 

+ 1:32/ نويسنده:هنگامه هویدا.
پنجشنبه یکم فروردین 1387

 

 بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
 که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
 بخوان ‚ دوباره بخوان ‚ تا کبوتران سپید
به آشیانه خونین دوباره برگردند
 بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد
پیام روشن باران
 ز بام نیلی شب
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد
 ز خشک سال چه ترسی
که سد بسی بستند
نه در برابر آب
 که در برابر نور
 و در برابر آواز
 و در برابر شور
در این زمانه ی عسرت
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
 که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرف تر از خواب
زلال تر از آب
تو خامشی که بخواند ؟
 تو می روی که بماند ؟
 که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟
 از این گریوه به دور
 در آن کرانه ببین
 بهار آمده
از سیم خاردار
 گذشته
 حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست
هزار اینه جاری ست
هزار اینه
 اینک
 به همسرایی قلب تو می تپد با شوق
زمین تهی دست ز رندان
 همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی
 بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان
 حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی

شفیعی کدکنی

 

سال نو  مبارک!

 

 

 

+ 3:37/ نويسنده:هنگامه هویدا.
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
خبر عفو مكرمه ابراهيمي
 

.....................................................

 

فكر نمي‌كنم هيچ خبري امروز مي‌تونست به اندازه‌ي خبر عفو مكرمه ابراهيمي شادم كنه....و دلم مي‌خواد واقعاً از تلاش‌هاي بي‌وقفه‌ي شادي صدر و ديگر وكلاي اين پرونده تشكر كنم . اين حكم عفو معاني خيلي زيادي داره اون هم حالا بعد از سنگسار جعفر مرد متهم در اين پرونده...دوست دارم اين‌طور فكر كنم كه اين براي فعالين حقوق بشر يك قدم به جلو‌ست...حداقل فعلاً دوست دارم اين‌طور فكر كنم با قيد اين پيش شرط كه اعدام جعفر و بسياري از اتفاقات اخير هزاران قدم به پس بود.

...................................................

 

 

+ 20:18/ نويسنده:هنگامه هویدا.
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
بن بست
 

 

بن بست

 

....................................................

 

تقدير نيست

اين بازي من است

تو را در ميان انگشت هايم خواب مي كند

بيدار كه شوي

در چهارسوي شانه هايم به بن بست مي رسي.

 

........................................................

 

 

+ 17:2/ نويسنده:هنگامه هویدا.
شنبه هجدهم اسفند 1386

 

 

۸ مارس

روز جهانی زن

بر تمام زنان و آزادگان جهان

 گرامی باد!

 

 

 

+ 16:3/ نويسنده:هنگامه هویدا.
شنبه یازدهم اسفند 1386
4- قيامت عريان
 

 

قيامت عريان

 

............................................................

 

سكوتم را خواب گرفته است و

 كسي نيست كه بتكاندش

تا چشم هايم را باز مي كنم با خود غريبه ام

اوهوي غريبه...

چشمانت را ببند!

از با و سين...

تا سين

شما تفاوت كدام فاصله را مي پردازيد ؟

كه زير پاي من

اين سنگ هاي سبز مي سوزد

قافش كه بسوزد ديگر قيامتش كه عريان است

لخت مي دود ميان زمين و هوا...

 

................................................................

 

 

+ 1:54/ نويسنده:هنگامه هویدا.
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386
3- پيمانه ي واژگون
  

پیمانه ی واژگون

 

 ..........................................................

 

خورشید امروز در دستان من طلوع می کند

دوباره زاده نخواهم شد هرگز ، مگر اينك

اكنون جايي ميان انگشت هايم صبح مي شود

من آسمان را به زمين آورده ام

تهي مي شود پيمانه ي واژگون...

در هيچ همه چيز است

حالا دعا كنيد راست نباشد

و گرنه چه بر سر خمره هاي سربسته مي آيد؟!

ترشي مي شود براي اهل قيامت!

 

 ...........................................................

 

 

+ 13:58/ نويسنده:هنگامه هویدا.
چهارشنبه دهم بهمن 1386
گرد سم خران شما نیز بگذرد!

 

۱۰ بهمن  روز

 

همبستگی با دانشجویان در بند

 

دانشجویان در بند را آزاد کنید!

 

 ای تیغ تان چو نیزه ز بهر ستم؛ دراز
 
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
 
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
 
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
 
آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
 
گرد سم خران شما نیز بگذرد
  
 

 برای دریافت لوگو و کلیپ حمایتی به وبلاگ ۱۰ بهمن سر بزنید.

 

+ 0:58/ نويسنده:هنگامه هویدا.
جمعه پنجم بهمن 1386
زنگ مدرسه فمینیستی به صدا درآمد!

 

 
 
 
رسانه ای جدید

برای جنبش زنان ایران: 

زنگ مدرسه فمینیستی

به صدا درآمد!
 

درباره ما
http://www.feministschool.com/spip.php?article8

چالش ما(ه):
رابطه بین «مادران صلح» و «کمپین یک میلیون امضاء»
http://www.feministschool.com/spip.php?article1

کلوپ نسوان

اسلام و جنبش یک میلیون امضاء / ناهید کشاورز
http://www.feministschool.com/spip.php?article9

با رنج بسیار، با یک بند انگشت پیشرفت در سال
جلوه جواهری
http://www.feministschool.com/spip.php?article3

اخلاق دموکراتيک، پراگماتيسم و جنبش یک میلیون امضاء (بخش نخست)
گفتگو با دکتر علي ميرسپاسي / کاوه مظفري
http://www.feministschool.com/spip.php?article13

دردسر جنسیت


  جنجال «آش نذری» و فمینیست های خطاکار
نوشین احمدی خراسانی
http://www.feministschool.com/spip.php?article11

از"زن"، سکه رایج می سازند / زارا امجدیان
http://www.feministschool.com/spip.php?article2

شرح این «پسگرد» و این خون جگر / سارا لقمانی
http://www.feministschool.com/spip.php?article10

کافه مونث


سواران کجاوه مهر/ منصوره شجاعی
http://www.feministschool.com/spip.php?article12
همبازی / تد هیوز
http://www.feministschool.com/spip.php?article1
مبصر کلاس
http://www.feministschool.com/spip.php?article7

 
http://www.feministschool.com

 

+ 1:39/ نويسنده:هنگامه هویدا.
جمعه بیست و هشتم دی 1386
با ما شوخی می کنند

 

ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی سنندجی، زیر شکنجه بازجویان اطلاعات کشته شد

 

 

منبع:خبرنامه اميركبير

با ما شوخی می‌کنند اگرنه در کجای دنيا کسی می‌رود دانشگاه و سر از سکوی سرد و سنگی غسالخانه در می‌آورد؟! نه حتماً با ما شوخي مي‌كنند اگرنه حقيقت آن قدرها هم كه مي‌گويند نمي‌تواند تلخ باشد، اين حقيقت ِلامذهب نمي‌تواند آن قدر تلخ باشد كه ريشه‌ي انسان را بسوزاند، خشك كند وقتي هنوز روي زمين مدام دارد جان مي‌كند شايد اصلاً حقيقت نقاب است كه ناسره، سره سره زير خاك مي‌كند و حتا انگشت نمي‌گزند مردم  ِاز پی ِعافيت‌...در اين هوا مردار پوست مي‌اندازد حتماً با ما شوخي مي‌كنند اگرنه كدام انسان است كه انسان را...

+ 6:22/ نويسنده:هنگامه هویدا.
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
ترجمه:ناگاه غروب می‌رسد

 

 

:::Salvatore Quasimodo:::

 

 

ناگاه غروب می‌رسد

 

 

هر انسان 

 تنها،

در قلب جهان می ایستد

 با تيري‌ رها شده از كمان خورشيد

و ناگاه غروب می‌رسد.

 

 

+ 0:9/ نويسنده:هنگامه هویدا.
پنجشنبه بیستم دی 1386
ترجمه:آداب پس از جنگ

  

:::ELIOT KATZ:::  

 

 

 آداب پس از جنگ

 

گیلگمش

پیکار

روحانی‌اش را

به انجام رساند

و

به خانه

بازگشت

خسته

و

تشنه

برای

یک

پپسی رژیمی.

 

+ 1:0/ نويسنده:هنگامه هویدا.
دوشنبه هفدهم دی 1386
...
 

 

امیدوارم هیچ سر ِ بي سر‌پناهي نباشه كه امشب رو به خاطر ِسرما به صبح نرسونه.

+ 1:45/ نويسنده:هنگامه هویدا.
دوشنبه سوم دی 1386
ترجمه:جهان را در بند کرده ام
 
  
 
 "جهان را در بند کرده‌ام"
 
 
:::Theodore Koehler:::
 
 
Harold Arlen & Ted Koehler 
 
 
سوار بر گرده‌ی رنگین‌کمان
جهان را در بند کرده‌ام
و ریسمانش را به دور انگشت
زیباست زندگی! شگفت‌است جهان!
 و من سرشار عشقم!
 
آواز سر داده‌ام
و قادرم اکنون ابرها را ببارانم
تنها با اشاره‌ی یک انگشت 
اقبالم بلند است نمی‌بینی که سرشارم از عشق؟
 
چه زیباست زندگی...
تا هر زمان که در بند من است
و تا چه اندازه دیوانه باید باشم
اگر این ریسمان  را فرو بگذارم!
 
 
سوار بر گرده‌ی رنگین‌کمان
جهان را در بند کرده‌ام
و ریسمانش را به دور انگشت
زیباست زندگی! شگفت‌است جهان!
و من سرشار عشقم!
 

***************** 

 

Words:

Theodore Koehler

Music:

Harold Arlen

Performed By:     

Cab callway  , Bing Crosby, Frank Sinatra (1953), Liza Minnelli, Ella Fitzgerald 

    ***      *** 

 

 

+ 19:33/ نويسنده:هنگامه هویدا.
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386
2-تکرار کور
 

  تکرار ِکور

...................................................................

 

تا تجربه‌ی کورکورانه‌ی یک موش کور را ...

تکرار می‌کنم

مدام در نگاه تو نقب می‌زنم،

تل ّخاکی که بر سرم هوار می‌شود،

تا ریه‌هایم از تو مسدود شود!

 

....................................................................

 

 

+ 20:39/ نويسنده:هنگامه هویدا.
شنبه بیست و چهارم آذر 1386
بیش از ۷۰ نوجوان در آستانه اعدام قرار دارند
بیش از ۷۰ نوجوان در آستانه اعدام قرار دارند
24 آذر 1386
 

«عفو بین الملل» در بیانیه ای ضمن ابراز نگرانی عمیق از گزارش ها درباره در آستانه اعدام قرار گرفتن سه نوجوان، از ایران خواست اعدام نوجوانان را متوقف کرده و به روند جهانی لغو مجازات اعدام بپیوندد.

سازمان عفو بین الملل در بیانیه ای که روز جمعه چهاردهم دسامبر منتشر کرد، این احکام اعدام را نقض آشکار قوانین بین المللی دانسته و از مقام های جمهوری اسلامی خواسته است تا مانع اجرای این اعدام ها شوند.

عفو بین الملل تصریح کرده است رییس قوه قضائیه جمهوری اسلامی حکم اعدام علی مهین ترابی، جوانی را که متهم است در ۱۶ سالگی مرتکب جنایت شده، تایید کرده و او ممکن است در روزهای آینده اعدام شود.

برپایه این بیانیه، حکم اعدام دو نوجوان دیگر نیز برای تایید، به رییس قوه قضائیه عرضه شده است.

عفو بین الملل یادآوری کرده است که هم اکنون در ایران بیش از ۷۰ نوجوان در آستانه اعدام قرار دارند.

قوانین بین المللی توسل به مجازات اعدام علیه افرادی را که پیش از سن هجده سالگی مرتکب جنایت شده اند، قویا ممنوع می کند.

ایران به عنوان کشوری که عضو «پیمان بین المللی حقوق مدنی و سیاسی» و «آی. سی. سی .پی. آر» ، است تعهد کرده است که مجرمین زیر سن قانونی را اعدام نکند.

عفو بین الملل تاکید کرده است: «با اینحال دولت ایران از سال ۱۹۹۰ میلادی تا کنون دست کم ۲۸ نوجوان متهم را، که شش تن آنها تنها درسال جاری اعدام شدند، دستخوش این مجازات کرده است».

این سارمان افزوده است:«از آنجا که دست کم پانزده نوجوان افغان نیز براساس گزارش ها، احتمالا در انتظار مجازات اعدام بسر می برند، این رقم ممکن است فراتر از آن چیزی باشد که تا کنون اعلام شده است».

طبق گزارش سازمان عفو بین الملل «احتمال دارد در پیگیری های قانونی که درمورد علی مهین ترابی، همانند دیگر مجرمین نوجوانی که در انتظار مجازات اعدام هستند، انجام شده است اشتباهاتی رخ داده باشد».

با توجه به اینکه ایران قوانین بین المللی را به درستی دنبال نمی کند، سازمان عفو بین الملل نگران است که مبادا مدارکی که کارشناسان و شاهدین در دادگاه ارائه می دهند، غیر قابل اعتماد باشد.

سازمان عفو بین الملل از افراد و گروه ها در خواست کرده است تا با نوشتن نامه به مقام های دولت ایران از آنها بخواهند بدون درنگ حکم اعدام علی مهین ترابی را متوقف سازند.

+ 23:1/ نويسنده:هنگامه هویدا.
سه شنبه بیستم آذر 1386
متن اعلاميه جهانی حقوق بشر
 

به مناسبت روز جهانی حقوق بشر

 

 

متن اعلاميه جهانی حقوق بشر

اعلاميه جهانی حقوق بشر که در 10 دسامبر 1948 به تصويب رسيده ، رواق بنای حقوق بشر را تشکيل می دهد که مسئوليت ساخت آن بر عهده ی ملل متحد است.

ديباچه

 از آن جا که شناسايی حيثيت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده ی بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح در جهان است ؛از آن جا که ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه ای انجاميده که وجدان بشر را بر آشفته اند و پيدايش جهانی که در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد ، و از ترس و فقر فارغ باشند ، عالی ترين آرزوی بشر اعلام شده است ؛از آن جا که ضروری است که از حقوق بشر با حاکميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد ؛